X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
روزگار نو
گر زخیال چهره ات عکس فتد به جام می مستی چشم مست تو مست کند پیاله را
قالب وبلاگ

پاییز

مجموعه ای از تضادها برای من است.دوست دارم در فرصت مناسب در موردش بیشتر بنویسم...

خدایا چرا این روزها اینقدر از خودم فاصله گرفته ام.....

چرا اینقدر وقت کم می آورم؟

.

.

.

تو رگ خشک درختها، درد پاییز میگیره

بارون نم نمک آروم، روی جالیز می گیره

دیگه سبزی نمی مونه، همه جا برگهای زرده

دیگه برگها نمی رقصند، رقص پاییز پرِ درده

گرمی دستهای من کم شده دستهاتو بده، دستهای سرد منو گرم بکن، باد پاییز سرده

آفتاب تنبل پاییزی قلبت سرده، بازی ابرها و خورشید، منو آروم کرده

(پاییز-کورش یغمایی)

پی نوشت: برای ثبت در تاریخ، یک دلار دارم روزی هزارتومن تخم میذاره.

برچسب‌ها: پاییز، تضاد، دوست، دلار
[ چهارشنبه 4 مهر 1397 ] [ 10:47 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

اگر خودکشی و خود سوزی (چه موفق باشد چه ناموفق) نشانه ی استیصال نیست، نشانه ی چه چیز دیگریست؟


[ سه‌شنبه 13 شهریور 1397 ] [ 17:04 ] [ برنا ] [ نظرات (7) ]
نمیخوام اینجا حرفهای ناامید کننده و یا سیاسی بزنم...خیلی دارم جلوی خودمو میگیرم

[ سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ] [ 14:46 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

ماهی سیاه کوچولو

شاید یه روزی یک ماهی سیاه کوچولویی بیاد و اینجا رو بخونه



[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 16:34 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

وای بر مردمی که آرزوی جنگ دارند...چرا؟ تا دلارهایی که خریده اند گران شود و در گرانی بفروشند و سود کنند...

هزاران وای برای هزاران طرز فکر مشابه طرز فکر فوق

برای خودم متاسفم.

[ دوشنبه 22 مرداد 1397 ] [ 11:48 ] [ برنا ] [ نظرات (6) ]

اگه اولش به آخرش فکر نکنی، آخرش مجبوری به اولش فکر کنی

(نمیدونم کی گفته)

[ یکشنبه 14 مرداد 1397 ] [ 13:34 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است...

بگذار فضا و محیط خودش راپیدا کند تا ببینی چگونه در تاریک ترین شبها آفتابی ترین روزها را خواهد سرود.

به من بنویس تا هر دم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم

به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی. به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زاییده ی زندگی در این زندانی است که مال ما نیست، که خانه ی ما نیست، که شایسته ی ما نیست. به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرنده عشق ما در آن آواز خواهد خواند...

(نامه احمد شاملو به همسرش، به تاریخ 29شهریور1342)

[ یکشنبه 7 مرداد 1397 ] [ 07:46 ] [ برنا ] [ نظرات (6) ]

تا حالا تو ظل آفتاب تابستون یخ زده اید؟

مراحل زجر کشیدن :

آخیییی

حالا عب نداره

ای وای

نههههه

راست میگی؟

دروغ نگوووو

غمگین شدن سطحی

ناراحت شدن

خراش برداشتن دل

زخم شدن دل

شکستن دل

خنجر خوردن دل

فشردگی دل

ذوب شدن

تبخیر شدن

تصعید شدن

مچاله شدن

نفس تنگی

عرق سرد

یخ زدگی.

حالا به من بگید ببینم...تا حالا تو ظل آفتاب تابستون یخ زده اید؟

[ شنبه 6 مرداد 1397 ] [ 10:19 ] [ برنا ] [ نظرات (4) ]

وقتی کارشناست از مغازه لیسانس فروشی حومه یک شرکت نچندان تولیدی واقع در حومه یکی از روستاهای حومه یکی از شهرستانهای حومه، لیسانس خریده باشه، تو باید روزی سه بار قرص اعصاب بخوری. وگرنه سکته کمترین عوارض سر و کله زدن با ایشونه.

در اینجور مواقع چی باید گفت؟ پیشی بیا منو بخور؟


پی نوشت (بی ربط):

ماها واقعا داریم زندگی میکنیم؟ یا فقط داریم سعی میکنیم زنده بمونیم؟


[ سه‌شنبه 19 تیر 1397 ] [ 11:00 ] [ برنا ] [ نظرات (9) ]

کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم...

کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم...!


[ شنبه 12 خرداد 1397 ] [ 14:16 ] [ برنا ] [ نظرات (0) ]

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم...

(ه.الف.سایه)

[ دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ] [ 13:14 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

از بیرون تح ریم

از داخل تح ریم

مشکلی داریم؟ نه. کی گفته

نه مشکل ارز داریم، نه کاهش ارزش ریال، نه تورم، نه مشکل قیمت سکه و طلا، نه مشکل آب، نه مشکل محیط زیست، نه آلودگی هوا، نه ریز گرد، نه بیکاری، نه تعویق پرداخت دستمزدها، نه افزایش ده درصدی حقوق و دستمزد و تناسبش با افزایش تورم و بالا رفتن قیمت ارز، نه فقر فرهنگی، نه اعتیاد، نه مشکل اعصاب، نه مشکل اخت لاص، نه ...تو هی بگرد...اگه یه مشکل پیدا کردی! هیچ دشواری نداریم اینجا.

فصل اول از جلد اول کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت، ابتدا تمدن را معرفی میکند، طریقه ی پیدایش تمدن و عوامل پیدایش آن را می گوید، و سپس عوامل نابودی تمدن را نام می برد. چند صفحه اول آن کتاب را بخوانید و شما هم مانند من، شگفت زده شوید از عوامل فروپاشی تمدن و شباهتهایش با این روزهای ما.


[ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ] [ 08:52 ] [ برنا ] [ نظرات (4) ]

بوی نو شدن می آید

ولی تو همیشه

رفیق کهنه ی من بمان

(نویسنده: مجهول)

[ یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 ] [ 13:52 ] [ برنا ] [ نظرات (0) ]

سال و روز نو همه شاد

آقا خداییش بیاییم عادتها و رفتارهای زشت را در سال گذشته جا بگذاریم و اونها رو با خودمون به سال جدید نیاریم. بیاییم از روز چهاردهم یهو تغییر ماهیت ندهیم و هیولای درون را به بیرون نیاوریم. یهو در پی ترکوندن و لت و پار کردن بقیه نباشیم. یهو دوباره همون آدم اخمو و بی اعصاب قبلی نباشیم. یهو دوباره خشن نباشیم. یهو طرز رانندگیمون تغییر نکنه. یهو زندگی رو نندازیم یه گوشه تا سال بعد...یه جاهایی و برای عده ای ممکنه سخت باشه...اما نشدنی نیست. پس کی قراره آدم بهتری بشویم؟

همین الان....از همین الان به بعد.(به تاخیر نندازید لطفا. همین الان)


[ سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ] [ 13:36 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

این آدمها کی هستند که اینقدر توی ذهن من حرف میزنند؟

یکم آرومتر

سردرد گرفتم

[ سه‌شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 13:30 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

لب خاموش

نمودار دل پر سخن است

(صائب تبریزی)

[ دوشنبه 14 اسفند 1396 ] [ 14:18 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

از معجزاتش این بود که آغوشش

عصر جمعه نداشت...

(بهمن عطایی)

[ شنبه 28 بهمن 1396 ] [ 11:35 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

دیروز بالاخره اولین ممیزی با ورژن جدید استاندارد را برای یک شرکت مهندسی مشاور انجام دادم. اینقدر مدیرعاملشون خوب بود که نگو. یک پیر مرد خوش تیپ که سال1354 از دانشگاه پلی تکنیک در رشته مهندسی عمران فارق التحصیل شده بود. اینقدر این آدمهای تحصیل کرده اون موقع خوبن که نگو. در کارشون استادند. در روابطشون با کارکنانشون استادند. در روابطشون با مشتریها و کارفرماهاشون استادند...یکی از کارکنانش که سمت مسوول مناقصات داشت میگفت همین که مهندس اسم پروژه رو میبینه تشخیص میده چطوری قیمت بده و ...

بنده خدا تا دم در آژانس اومد بدرقه ام کرد که مطمین بشه ماشین اومده و من سرگردون نمیشم تو اون ترافیک...

باشد تا بیاموزیم.

پی نوشت: به دلیل تعهد به رازداری و حفظ محرمانگی اطلاعات آنها، از توصیف بیشتر ایشان و کارشان معذورم :))

[ دوشنبه 16 بهمن 1396 ] [ 09:25 ] [ برنا ] [ نظرات (5) ]

بیا که برویم از این ولایت من و تو...


[ چهارشنبه 4 بهمن 1396 ] [ 09:09 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم!

به خیالی که قضا

به گمانی که قدر

بر سر آن خسته

گذاری بکند!

"دستی از غیب برون آید و کاری بکند"

هیچ یک حتی از جای نجنبیدیم!

آستینها بالا نزدیم

دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم

تا از آن مهلکه-شاید-برهانیمش

به کناری برسانیمش!

ف. مشیری

برای هرکی مثل ما داره میسوزه غمگینم....

برچسب‌ها: سانچی
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ 16:33 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

 حق مردم

حق شهروندی

حق زندگی

حق کار

حق درآمد

حق داشتن مسکن

حق داشتن آزادی و ابراز عقیده

حق داشتن آب بهداشتی

حق داشتن هوای سالم

حق.....

حق.....

خب که چی؟ مگه آدم از حقوق اساسی و پایه زندگیش هم حرف میزنه؟

برو اندیشه ات را پرواز بده، از اندیشه ها و تفکرات و برنامه ها و پیشرفتهات حرف بزن...اصلا میرسی بهشون فکر کنی؟ یا فکرت درگیر حقوقته؟

[ یکشنبه 17 دی 1396 ] [ 10:14 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

گفتگو.

میگم: کجایی؟ چرا خبری ازت نیست؟ چرا این همه وقت نیستی؟ میدونی چند وقته خبر ازت ندارم؟

میگه: به به...چه عجب، یادی از ما کردی. تو خودت خبری از ما نمیگیری...میدونی چند وقته نیستی؟

میگم: هستم، اما خودم نیستم.

میگه: میدونم. من خودت هستم. میدونی چند وقته منو اینجا جا گذاشتی و رفتی؟

میگم: میدونم. دلم برای خودت که خودم باشی خیلی تنگ شده. اما میدونی؟ من دیگه نمیتونم بمونم.

میگه: منم نمیتونم بمونم. بیا با هم بریم. مثل قدیما.

میگم: دلم میخواد. اما نمیتونم. من دیگه تو نیستم. نمیتونم پا به پات بیام...

امضا: خودت سابق. خودم.

[ یکشنبه 3 دی 1396 ] [ 13:59 ] [ برنا ] [ نظرات (5) ]

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت

برچسب‌ها: شفیعی_کدکنی
[ سه‌شنبه 30 آبان 1396 ] [ 10:22 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

انسان فقط روزی متولد نمی شود که از شکم مادر بیرون می آید، بلکه زندگی وادارش می کند چندین مرتبه دیگر از شکم خودش بیرون بیاید و متولد شود.


[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 09:18 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

وقتی شب شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شبو دریدی

....

حالا اون دستها کجاست....؟

این آبان لعنتی کی تمام میشه......

[ چهارشنبه 10 آبان 1396 ] [ 16:10 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]
پاییز خود را چگونه می گذرانید؟ در فیزیوتراپی

[ یکشنبه 30 مهر 1396 ] [ 15:13 ] [ برنا ] [ نظرات (12) ]

از تو چیزی نمی خواهم. از خودم می خواهم. باید زندگی ام را تغییر دهم. وگرنه پیش از آنکه احساس کنم زندگی کرده ام، با مرگ رو به رو می شوم.

(وقتی نیچه گریست)


[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ 10:38 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

یک عمر در انتظار کسی هستی که درکت کند و تو را همانگونه که هستی بپذیرد. و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای!

باخ. (پری باخ نه ها....ریچارد باخ)

[ یکشنبه 19 شهریور 1396 ] [ 07:22 ] [ برنا ] [ نظرات (4) ]

 اگر از دیده ی کوته نظران افتادیم

نیست غم، صحبت صاحب نظری ما را بس

[ یکشنبه 12 شهریور 1396 ] [ 10:01 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

فکر نمی کردم....

فکر نمی کردم یک روز صبح خاله ام با گریه بهم زنگ بزنه و بگه دایی دیشب فوت کرد.

فکر نمیکردم من کسی باشم که این خبرو باید به پدر بزرگ و مادر بزرگ بده

فکر نمیکردم روزی گریه های بلندشونو ببینم...

فکر نمیکردم بخوام هزارکیلومتر دورتر برم تا جسد دایی رو که سر پروژه اش بود برگردونم

فکر نمیکردم روزی دیگه نباشه...لااقل نه به این زودیها....

هیچ وقت خدا نزدیک نبود...همش دور بود...دبیرستانی که بود کنکور داد...زیر بمب باران درس میخوند...همش توی صف نان و نفت بود ...با این حال جزو نفرات برتر بود همیشه...برق فردوسی مشهد قبول شد، رفت اونجا...کمی بعد دانشگاه را گذاشت و به جبهه رفت، برگشت درسشو تموم کرد...بعدشم کار و کار و کار... یا موتور کشتی تعمیر میکرد، یا نصب میکرد، یا سیستم کنترل سد طراحی میکرد، یا پروژه الکتریکال سد (سد های بزرگ) اجرا میکرد...یا سایت منیجر بود...این اواخر هم که مدیر تولید یک کارخانه...دلمون خوش بود که دیگه کمتر میره توی کوه و دشت و بیابون....دلمون خوش بود که داره سر و سامون میگیره...

هنوز برایش عزاداری نکرده ام....

خدا به هممون صبر بده...

[ یکشنبه 5 شهریور 1396 ] [ 14:28 ] [ برنا ] [ نظرات (6) ]

هیچ کس نمی تواند به تنهایی از خامی به پختگی برسد. باید رفیق راهت را پیدا کنی تا مثل پرنده از این منزل به آن منزل پروازت دهد. و اگر پیدایش کردی، خودت را نه، او را باید بزرگی بخشی.

ملت عشق.


[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ 16:54 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

ازش پرسیدم: این زخمها کی خوب میشن؟

گفت: نخواه که خوب بشن، بخواه که همراهت بشن...

گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم این زخمها رو؟

گفت: این زخمها یه مرزن...مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی...این مرزو باید همیشه حفظ کنی تو و از این به بعد زندگیت، تو و انتخابهایی که خواهی داشت، تو و رابطه ات با آدمها...

به مرور می بینی که این زخمها برات قابل درک میشن آنقدر که دیگه دردت نمیاد؛

اینجاست که دیگه میشن برات یه جای زخم، نه خود زخم...میشن یادگاری...میشن تجربه

تو و پیچ و خمهای زندگیت وقتی بهشون نگاه می کنی

درسات رو یادت میارن و کمکت میکنن که قدم بعدیت رو محکم تر و سنجیده تر برداری...این زخم ها رو دوست داشته باش، اونا تورو بزرگتر کردن.

(پرویز پرستویی)

برچسب‌ها: زخم، تجربه، مرز
[ سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ] [ 08:47 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

اول میگویی: در دنیا فقط من هستم!

بعد میگویی: در من دنیایی هست!

و در نهایت میگویی: نه دنیا هست، نه من هستم!

ملت عشق.

[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 11:24 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

امروز خبر مرگ مریم میرزاخانی را شنیدم. او در بیمارستانی در آمریکا بر اثر سرطان سینه که به مغز استخوانش هم سرایت کرده بود درگذشت. یکی از باورنکردنی ترین خبرها...یکی از شوک دهنده ترین خبرهایی که شنیدم..در کنار خبر کشته شدن آتنا کودک خرد سال، در کنار خبر تیر اندازی در مترو، در کنار خبر آتش سوزی پلاسکو، در کنار خبر تصادف قطار، در کنار خبر اظهار نظرهای برخی بیماران روانی و  دهها و صدها خبر هولناکی که از سر و روی این روزها می بارد...دارم به این فکر میکنم که همچنان باید قوی باشم و ادامه دهم....

مریم را یکی دوبار در سال 76 در اهواز و چندبار در سالهای بعد در دانشگاه شریف دیده بودم. پرجنب و جوش، با روحیه، باهوش. و همیشه اول. او از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس نخبگان ریاضی سال 76 بود. سالی که نوروز 77را به غم انگیز ترین نوروز برای من تبدیل کرد. رضا صادقی برنده طلای المپیاد جهانی ریاضی در دو دوره، و تعدادی دیگر از نخبگان را در آن سال از دست دادیم. رضای عزیز...یادش بخیر همایش سال 76، مقاله ات، ارایه کنفرانست در سالن آمفی تئاتر، عکس دو نفره ای  که کنار تندیس کنفرانس با هم گرفتیم....رضای عزیز...امروز مریم میهمانت شده است...

خدایا...توانی ده که فشردگی قلبم را تاب بیاورم.....

[ شنبه 24 تیر 1396 ] [ 14:05 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

هر که او را بیابد، تا ابد نزدش می ماند.

برچسب‌ها: او
[ چهارشنبه 21 تیر 1396 ] [ 09:09 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

نمی دانم چرا آدمیزاد تمایل دارد وقتی چیزی را درک نمی کند بدی اش را بگوید.

در جستجوی زندگیی باشید که به زیستنش بیارزد. و دانشی که به دانستنش...

کسی را بر کسی برتر ندانید

به آفریده به خاطر آفریدگار عشق بورزید.

ملت عشق.

[ یکشنبه 11 تیر 1396 ] [ 15:03 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

ما زبان را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

(مثنوی معنوی)

برچسب‌ها: مثنوی، معنوی، مولوی
[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 15:45 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

"گفته بودی صبوری کن دختر ولی نمیدانی صبوری من، صبوری بی پایان من در کشاکش این آشفتگی و ناامنی، شگفت انگیز ترین حکایت هاست... من با صبوریم هر دم نفس مییکشم."

حال نوبت ماست که باید تا ابد صبوری کنیم

روژین عزیز

سفر ابدیت به سلامت

[ دوشنبه 1 خرداد 1396 ] [ 10:35 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

چیزی گفتی

شبیه شعر

شبیه دعا

شبیه خودت!

یکی دارد از لای پنجره

نگاهم می کند

چقدر به آسمان نزدیک است

انگاری

فرشته ای است


[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 ] [ 09:27 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

هر از گاهی برای آنان که دوستشان داری نشانه ای بفرست تا به یادشان آوری که هنوز برایت عزیزند

بی شمارند آنهایی که نامشان "آدم" است، ادعایشان "آدمیت" است، کلامشان "انسانیت"

من دنبال کسی می گردم که...نه "انسان" باشد نه "دوست" نه "رفیق صمیمی" تنها "صاف" باشد و "صادق"

پشت سایه اش

"خنجری" نباشد

همان باشد که "سایه اش" می گوید

"صاف و یکرنگ"

"شکسپیر"

برچسب‌ها: ویلیام، شکسپیر، آدم، صاف، یکرنگ
[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ] [ 09:53 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

برای روژین عزیز دعا می کنم

برای کسی که چند سال است که با بیماری اش در حال جنگ است

برای کسی که سالها میخوانمش....

برایش صمیمانه دعا میکنم و همه انرژی های خوب دنیا را به او تقدیم میکنم تا دوباره بیماری لعنتی اش را شکست دهد و دوباره مهربانی را با رنگهای زیبا رنگ آمیزی کند

خسته شده است...خوب حالش را می فهمم

کمی به خودت زمان بده...خستگی را دور کن...و دوباره نیرومندتر از همیشه، برخیز.


(توضیح: خانم دکتر رژین عزیز، نویسنده وبلاگ "مهربانی شما چه رنگی است" هستند که لینک آن در قسمت "لینک دوستان" همین وبلاگ موجود است.)

برچسب‌ها: روژین
[ سه‌شنبه 29 فروردین 1396 ] [ 15:41 ] [ برنا ] [ نظرات (5) ]

...ما که از همه چیز و همه کس دل بریدیم

شما هم به هیچ کس دل نبندید

بترسید از مالی که به زور ستانده شود

بترسید از خونی که به ناحق ریخته شود

بترسید از آهی که از ته دل کشیده شود

خداوند این سرزمین را از ظلم و ستم و فریبکاری و خرافات محفوظ بدارد...

(از متن سریال قهوه تلخ)

[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1396 ] [ 14:20 ] [ برنا ] [ نظرات (4) ]
خاطره چیز عجیبی میشه وقتی بخوای با گذشته کاری نداشته باشی
[ پنج‌شنبه 10 فروردین 1396 ] [ 01:05 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

سرماخوردگی که دوهفته طول کشیده و هنوز خوب نشده علاوه بر خر، بقره هم هست.

[ سه‌شنبه 24 اسفند 1395 ] [ 08:00 ] [ برنا ] [ نظرات (8) ]
از راه دور هم میشه انرژیِ خوب فرستاد. کافیه بخوای و خوش قلب باشی. همین.

[ شنبه 14 اسفند 1395 ] [ 09:46 ] [ برنا ] [ نظرات (5) ]

رفتم جلوی در دانشگاه. نگهبانها ایستاده بودند و نمیگذاشتند هیچ ماشینی وارد بشه. من اشاره ای به برچسب مجوز روی شیشه ماشین کردمو رفتم داخل. تا جلوی دانشکده. خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودم. درختهای بلند و خیابونهای بین دانشکده ها، و دانشکده و پارکینگ خوشکلش که زیر درختهاست...چقدر دلم تنگ شده بود برای اونجا...چقدر خاطره داشتم از اونجا...خاطرات اولین روزهای تدریسم...

نمیدونم چرا، ولی دلم گرفت...

دیشب خواب استاد راهنمامو دیدم. داشت بهم میگفت چرا رفتی و دیگه پیش ما نیومدی....

کاش میشد با هم توی یک دانشکده کلاس داشته باشیم....کاش میشد پروژه مونو بیشتر ادامه میدادیم...کاش همه ی آدمها مثل تو خوب بودند....

[ شنبه 7 اسفند 1395 ] [ 09:16 ] [ برنا ] [ نظرات (2) ]

لبت به خنده

وا رفته ای گل

رو لاله ی گوش

داری یه دسته سنبل....

روزی چه رویا های زیبایی داشتم.....

"یاد" آدم را می کُشد.

[ شنبه 7 اسفند 1395 ] [ 08:09 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

دلم گرفته و کاری نمی کند باران

چقدر حال و هوایم شبیه اهواز است!

(امیر اکبرزاده)

[ سه‌شنبه 3 اسفند 1395 ] [ 11:05 ] [ برنا ] [ نظرات (4) ]

شما میدونین چُندَک یعنی چی؟

من تازه شنیدم.....

[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 09:02 ] [ برنا ] [ نظرات (3) ]

وای به روزی که امیدهایمان برای یک دنیای بهتر بمیرد...

(فقط یک جمله از وبلاگ خرمالوی سیاه)


برچسب‌ها: امید، مرگ، دنیا
[ شنبه 16 بهمن 1395 ] [ 15:47 ] [ برنا ] [ نظرات (1) ]

   1    2    3    4    >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15409


  • paper | احد | خرید Reportazh
  • فروش بک لینک قوی | از قدیم تا کنون