X
تبلیغات
رایتل
روزگار نو
گر زخیال چهره ات عکس فتد به جام می مستی چشم مست تو مست کند پیاله را
قالب وبلاگ

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آیینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان

صبور،

سنگین،

سرگردان،

فرمان ایست داد...

اولین باری که شعر های فروغ را خواندم، کلاس دوم راهنمایی بودم. خیلی از مفاهیم را نمی فهمیدم، اما سعی میکردم نوشته هایش را مجسم کنم و تصویر ذهنی از آنها برای درک بهترشون بسازم. خوب یادمه تصویری که از جمله در کوچه باد می آید، در ذهنم را (کوچه ای با سنگ فرشی با سنگهایی به اندازه آجر، دیوارهایی نچندان صاف، در هوایی تاریک و یک چراغی روشن بر یک ستون که فقط محدوده زیر خودش را روشن کرده بود، و برگی که در آغوش بادی سرد، در هوا چرخ میزد و سرگردان به این سو و آن سو میرفت). آن زمان نمیفهمیدم، فقط میدانستم اندوهی عجیب و ناشناخته در این شعرها هست و یک جور تنهایی که اتفاقا اون تنهایی رو خوب میفهمیدم....درک من در آن زمان همین بود. اما اکنون خوب می دانم که فروغ سالها جلوتر از زمان خویش بود. و می دانم از این زمانی که درش قرار داریم هم جلوتر بود....

چقدر به داشتنت در این روزها نیازمندیم.....

هشتم دیماه، سالروز تولد فروغ شاد


پی نوشت: هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است...

[ سه‌شنبه 8 دی 1394 ] [ 12:02 ] [ برنا ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 12925

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای