روزگار نو
گر زخیال چهره ات عکس فتد به جام می مستی چشم مست تو مست کند پیاله را
قالب وبلاگ

وقتی به هر دلیلی چند صباحی از نوشتن باز می مانم،  نوشتن دوباره و چند باره اندکی دشوار می شود.

روزهای گذشته  درگیر ممیزیها و گزارش دادن ها بودم و مجالی برای اندیشیدن آزاد نداشتم، چند وقتیست که تمام شده اما چند روز دیگر، مجددا ممیزی سیستم های دیگری شروع می شود و کارهای مربوط به انتهای سال نیز آغاز، بدین سبب درگیری های مازاد دوباره همراهم خواهند شد. اما باکی نیست، به قول پدر بزرگم، تا باشه از این جور درگیریها باشه.

اما با این حال،  یکی از گره های ذهنی  من این است که راه و رسم اندیشیدن را پاک از خاطر ببرم.

دیشب باران قشنگی میبارید و هوای اینجا را بسیار لطیف کرده بود. من هم از سر کار که برگشتم، فورا لباسهای ورزشی ام را پوشیدم، هدفون به گوش مشغول دویدن شدم.خیلی حس خوبی بود، وقتی قطرات بارن را روی گونه هات حس میکنی، گویی  سرانگشتان پر مهریست که تو را نوازش می کنند. در این بین گوشیم هم هی میخوند:

When I need you,  just close my eyes and I'm with you...

به این فکر میکردم که واقعا اگه به کسی نیاز داشته باشیم، چشممونو ببندیم و مجسمش کنیم، همه چیز حله؟ نیاز به بودن اون شخص از بین میره؟ خب طبیعتا خیر، چون اون فقط یک فکر و یک تجسمه، اما اگه خاطرات مشترک باشه چی؟ اونها که روزی واقعی بوده اند...پاسخ بازم خیر است. خلاصه در میان همین افکار غوطه میخوردم و میدویدم که به ناگاه فکری به ذهنم رسید. اگر ما هم از جنس همون افکار و تجسم و خاطرات بشیم چی؟ به این معنی که من از جنس فکر بشم، اون شخص هم از جنس فکر بشه، و افکارمون همدیگر را ببینند....آخه فکر مستقل از زمان و مکانه، در همین بین، پرسش دیگری در ذهنم شکل گرفت. انسان چند بعدی است؟ ما چند بعدی هستیم؟ طبیعتا جسم فیزیکی ما در فضای سه بعدی محدود شده، اما شخصیت، افکار و روحمان چطور؟ با خود گفتم، بعید میدانم ذهن انسان محدود به سه بعد باشد، لاقل نشانه هایی وجود دارد که اینگونه نیست. همین که محدود به مکان و زمان نیست، پس در امتداد چه بعدی حرکت میکند که میتواند در زمان به گذشته برود و در مکان به خیلی جاها؟ اگر توانایی رفتن به یک بعد بالاتر را داشتیم، چقدر توانمند تر می شدیم...چقدر بینا تر و دانا تر می شدیم. دقیقا مانند  اون مثال عقرب و مگس بر روی یک صفحه کاغذ، اگر دور تا دور صفحه را آتش بزنی، عقرب، هرچقدر توانمند و دارای زهری کشنده باشد، توان نجات خویش را ندارد، محکوم به سوختن است اما مگس، به راحتی، بدون زحمت و با چند بار بال زدن، با استفاده از بعد سوم، خود را از مهلکه می رهاند. حتما شنیده اید که میگویند فلانی آدم تک بعدی است....خب، واضح است که یعنی چه.

نتیجه: تعداد بُعدهایتان را بالا ببرید. روزی شما را از مصیبتی نجات خواهد داد و این توانمندی شماست.


پی نوشت: از قدیم به مساله بُعد علاقه داشتم. بُعد فضاهای برداری، بُعد فیزیکی و بَعدها، تعداد درجه آزادی حرکت رباطها و تجهیزات....

دوباره نوشت: یک حسی درونی بهم میگه ما دست کم پنج بُعدی هستیم. زمان (بُعد چهارم) و یک بُعد ناشناخته بعنوان بُعد  پنجم که میتونه آگاهی باشه، شعور کیهانی باشه، نوعی حرکت فیزیکی در فضا برای جاهایی که فیزیک کلاسیک صدق نمیکنه باشه....

پی نوشت بعدی: دوست عزیزم، برای شفای مریضتون عاشقانه دعا خواهم کرد. قوی باش. تو بزرگتر از همیشه هستی. تکیه گاهش هستی، باید قوی و شاد باشی، آرزو میکنم که هرچه زودتر خوب خوب شوند....




[ یکشنبه 4 بهمن 1394 ] [ 13:19 ] [ برنا ] [ نظرات (11) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 15239


  • paper | احد | خرید Reportazh
  • فروش بک لینک قوی | از قدیم تا کنون