یکشنبه 20 تیر 1395 ساعت 15:09

باور کن نامت را سی باره نوشتم و پاک کردم

دیگر بهانه ای ندارم که از تو به خودم بنویسم و از خودم به تو....

به بهانه کوچک یک امشب دوباره برایت می نویسم.

سلام.


نظرات (5)
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 21:59
آره موذن. احتمالا در حال بازگشت از دانشگاه بودم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در هر صورت، سلام.
یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 00:35
کجا بودم؟چی پوشیده بودم؟
خب میومدی آشنایی میدادی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بلوار موذن، داشتی از خیابون رد می شدی. لباستو نمیدونم دقت نکردم ، شایدم اشتباه کرده باشم اما خیلی خودت بود اونی که من دیدم. من در حال رانندگی بودم، نمیشد همون لحظه توقف کنم...
پنج‌شنبه 24 تیر 1395 ساعت 02:30
این الان جدی بود یا شوخی،؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من که شوخی ندارم...
دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 22:02
لطف داری.ممنون.
دوطرفس.تو هم دوست خیلی خوبی هستی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من یکبار دیدمتداشتی از خیابون رد میشدی....
دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 13:08
چه قشنگ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قشنگ شمایی...شمایی که تا پست میگذارم می آیی و میخوانی و با من سخن می گویی.
چه دوست خوبی هستی تو....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد