X
تبلیغات
زولا
روزگار نو
گر زخیال چهره ات عکس فتد به جام می مستی چشم مست تو مست کند پیاله را
قالب وبلاگ

دیروز اولین کلاس این ترمم برگزار شد. بماند که از همون ابتدا کلی قرارمدار با دانشجوها گذاشتم و میدونم خیلیاشون همون دیروز همشو فراموش کردند، در تایم استراحت بین دوتا کلاس یکی از دانشجوها که سن و سالش بیشتر از بقیه بود اومد پیشم و گفت که من رییس اداره فلان (یکی از شهرهای استان تهران) هستم و قبضهای ...را ما صادر میکنیم و پس تا آخر ترم با هم خیلی کار داریم.

یعنی این همه سخن رانی کردم که درسشونو با توجه به سنگین بودنش خوب بخونند و با کلاس پیش بروند و هر جلسه کوییز و هر کوییز هم بخشی از نمره میانترمه و اینا، پرپر شد. یعنی این آقا از الان رفته توی فاز گروکشی که تو به من نمره بده وگرنه چنان قبضی برات صادر کنم که حالت جا بیاد، یا تو به من نمره بده، قبضو اصلا پرداخت نکن. (بجز این موضوع چیز دیگه ای نمیتونم از حرفش برداشت کنم)

دلم خیلی می سوزد. کاش می دانستند که این عمرشان است که از دست میدهند و با هیچ قیمتی نمیتوانند برش گردانند. که در ازای این عمر گرانقیمت، چه به دست می آورند...دلم میسوزد وقتی می بینم به هزار امید و آرزو و فکر و خیال رسیدن به بهترین جاها به دانشگاه میان و به همه چیز فکر میکنند و همه کار می کنند بجز درس خواندن، بجز یادگرفتن چیزی که بخاطرش آمده اند....کاش میدانستند که روزگار همیشه با آنها مهربان نخواهند ماند، کاش میدانستند که همیشه 20 ساله یا 23 ساله یا 25 ساله نخواهند ماند، سالها که بگذرد، زندگی تازیانه های خودش را بر تنشان می نوازد و آنگاه فقط حسرت برایشان می ماند...کاش بدانند و بخواهند که بدانند. کاش...


[ سه‌شنبه 6 مهر 1395 ] [ 10:08 ] [ برنا ] [ نظرات (7) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 14865


  • paper | احد | خرید Reportazh
  • فروش بک لینک قوی | از قدیم تا کنون