راننده تاکسی

سه‌شنبه 9 آذر 1395 ساعت 10:53

امروز صبح سوار تاکسی بودم، راننده (که جوانی حدودا 30 ساله به نظر می رسید) آهنگی از داریوش که از دنیای این روزهاش که همقد تن پوشش شده میخونه رو گذاشته بود و به قسمت "هرشب تو رویای خودم" که میرسید همراهش میخوند که بی مقدمه از من پرسید، میتونم یک سوال ازتون بپرسم؟ گفتم بله خواهش می کنم بفرمایید. گفت: نظرتون راجع به بخشش چیه؟ از حرکات بدن و نوع حرف زدنش معلوم بود یه چیزی مثل خوره داره روحشو میخوره... گفتم بخشش در کل چیز خوبیه، میخواستم بگم چطور مگه و در چه خصوصی...که خودش گفت: یک نفر منو بدجور اذیت کرده، روحمو آزرده، لهم کرده، زیر پا لگدمالم کرده، داغونم کرده...پیش خودم فکر کردم لابد شکست عشقی خورده یا چیزی شبیه به این که خودش دوباره گفت یک نفر زنشو اغفال کرده و...روی تخت خونه اش باهاش خوابیده و سه سال پیش این اتفاق افتاده اما همسرش که دچار عذاب وجدان شدیدی شده بوده امسال (ابتدای سال 95) اعتراف میکنه و بهش اطلاع میده و توبه میکنه. درحالیکه یکه خورده بودم و انتظار شنیدن چنین چیزی را نداشتم ازش پرسیدم غریبه بوده یا آشنا، گفت غریبه بوده. و گفت کینه و خشم و غم سراسر وجودشو فرا گرفته بوده و قصد کشتنشو داشته اما با خودش و خدای خودش خلوت کرده و با خودش گفته اگر بکشش قلبش تیره و تار میشه و بخاطر خدا بخشیده. و ادامه داد اما الان تردید دارم، نتونستم بطور کامل ببخشم. پرسیدم تردید داری که بکشیش یا ببخشیش؟ گفت که نه، تردید دارم که اگه ببخشمش به خودم ظلم کرده ام یا در حق خودم خوبی کرده ام....

واقعا با درماندگی حرف میزد، و من که فرصت فکر کردن نداشتم، از دیدن شکسته شدنش عذاب میکشیدم و اندوهگین بودم، بهش گفتم اگه مدرک قابل استنادی داری باید اقدام قانونی انجام بدی، اما...گفت مدرکش، همسرشه. و وقتی همسرش پیشش اعتراف کرده خدا محبت همسرشو در قلبش صدبرابر کرده و شیفته و عاشق همسرش شده...

درحالیکه داشتم به مقصد می رسیدم و باید پیاده می شدم، کرایه اش را بهش دادم و گفتم، ببخش و رهایش کن و رهاشو. بخاطر خودت، که آرامش داشته باشی، بخاطر زندگیت و همسرت. و پیاده شدم....

قلبم به درد آمده بود. واقعا خرد شده بود. اما از طرفی خوشحال بودم که اقدام بدتری انجام نداده بود و خوشحالتر بودم از اینکه محبت همسرش در قلبش چندین برابر شده بود و همین برایش کافی بود...

به یاد سفری که دو سال پیش به اصفهان داشتم افتادم. در یکی از مکانهای توریستی نشسته بودیم منتظر چای زعفرانی و نبات و گوش فیل بودیم که یک گروه توریست آلمانی که اغلب زوج های پیر بودند آمدند و کنار ما نشستند. یک خانم میانسال ایرانی، راهنمایشان بود. سر صحبت باز شد و کمی خوش و بش کردیم و عکس گرفتیم (گرفتند) صحبت رسید به تفاوتهایی که با ما داشتند. اون خانم که راهنمایشان بود گفت که اینها واقعا انسانند، مردها و زنهایشان واقعا به هم وفادارند، با اینکه در  محیطی که زندگی میکنند انواع آزادیها را دارند اما به هیچ وجه اهل سو استفاده نیستند. و واقعا در رفتارشون این وفا داری و عشق نسبت به هم موج میزد...با خودم گفتم ای کاش زوجهای ایرانی هم اینچنین بودند و انسانیت را از اینها یاد می گرفتند...(البته منظورم آندسته از زوجهاییست که اینگونه نیستند. نیایید اعتراض کنید که همه اینچنین نیستند و از این حرفها)

هنوز از فکر اون راننده بیرون نیومدم...امیدوارم آرامش و شادی دوباره به زندگیشان بازگردد....

نظرات (11)
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 20:51
پارسال این موقع برد مقتدرانه بارسا رو تو وبت تبریک گفتم.
امسال بازی سردی بود.به همین مساوی و یه گل هم قانعیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخی.....یادم اومد ... چه جالب تو هم فوتبالی هستی از نوع بارسایی...من به نیمه دوم بازی رسیدم
بزن قدش
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 12:09
ببخشید زیاد صحبت کردم ولی گفته بودم که بعد میام در مورد این پستتون مفصل حرف بزنم.
و الان فرصتی شد و گفتم بیام نظرمو بگم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم. خیلی لطف کردین
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 12:08
این حرفایی که گفتمو خودم از نزدیک شنیدم.
مثلا ببخشید ناراحت نشید ولی تو دانشگاه یکی از همکلاسیام که یه بچه چهار ساله هم داشت یه بار تو سلف نشسته بودیم داشتیم غذا میخوردیم از عشقش به دوست شوهزش میگفت و روابطش با دوست شوهرش و آرزوشم این بود جدا شه و بره با اون بره خارج از کشور زندگی کنه.
و دلیلشم این عنوان میکرد که شوهرم برام گل نمیخره و شاد نیست و اهل بیرون رفتن نیست ولی این دوست شوهرش شاده و خیلی اهل بیرون رفتنو گردشه.
و خلاصه اینگونه حق رو به خودش میاد و بقیه دوستامم که گوش میدادن میگفتن آره شوهرت حقشه میخواست شعور داشت و بهت توجه میکرد.
به نظرم هیج جای دنیا هیچ چیزی دلیل نمیشه که آدم خیانت کنه
و اینو اینجا مطرح کردم که به دوستانم بگم که خیانت کردنو توجیه نکنن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیانت هیچ توجیهی نداره
اگه طرفتو نمیخوای، ازش جدا شو. بعد برو با هرکی که میخوای باش.
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 12:02
در مورد خاطر اصفهان و دیدن توریست هام ببخشید دقیق متوجه منظورتون نشدم.
اما در کل پاکدامنی و وفاداری در همه جا پسندیده هست.
متاسفانه ماها فکر میکنیم همه چیز عین فیلمایی هست که میبینیم.
و خیانتم قبحش خیلی داره ریخته میشه.
نمونه اش اینکه تا یکی از همسران خیانت میکنه
بقیه خیلی قضیه رو عادی نشون میدن و میگن خب بیچاره شاید از روابطش راضی نبوده پس حقش بوده که خیانت کرده.
اگه خیلی همسرش دوستش داشت حواسشو به نیازهای همه جانبه همسرش میداد تا این اتفاق نیفته
و حق رو به اونی که خیانت میکنه میدن
و فکر نمیکنن که زندگی یه تعهدی به دنبال خودش داره و هیچ چیز دلیل نمیشه که خیانت کنه یا باید مشکلشو حل کنه یا اگه حل نشه بازم تو دین سفارش به صبر شده که مثلا به خانوما گفته میشه اگه با شوهرتون بمونید و باهاش بسازید اجر آسیه که فرعون شوهر با میخ دست و پاشو به زمین کوبید داده میشه
حتی من خونده بودم فرعون پوست سر آسیه رو کنده
در صورتی که وقتی دین همچین وعده ای به زن داده میشه که چنین ثوابی داده میشه پس اصلا این درست نیست که مدام ورد زبون همه میگن خب حق داشته خیانت کرده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منظورم همون پاکدامنی و وفاداری بود
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 11:54
اون موقع که کامنت دادم با خوندن پست انقد غمگین شده بودم که متوجه زشتی سوالم نشدم.
شرمنده
اول خودمو جای اون آقا گذاشتمت و گفتم نمیبخشم
و بعد خواستم ببینم شما که بهش گفتین ببخشش آیا خودتون رو جاش گذاشتین
برا همین گفتم شما بودین میبخشیدین
بازم معذرت میخوام.
در کل بخوام نگاه کنم به نظرم ببخشش بهترین راهه
چون هم اون آقا با خدای خودش خلوت کرده و اگر خانوم شایسته بخشش نبود خدا محبتش رو در دلش نمیگذاشت
درسته اشتباهه خیلی خیلی بزرگ و وحشتناکی بود و اصلا نمیخوام چشم پوشی کنم.
اما شاید اگر اون نبخشتش خانومه به راه بدتری کشیده میشد.
و این بخشش از جانب همسرش یک جور نجات دادن یک انسان به حساب میشه
و من معتقدم هیچ چیز تو این دنیا الکی نیست اینکه من الان تو این وبم یا اینکه مثلا تو اتوبوس تاکسی یکی برامون حرف میزنه اتفاقی نیستن.
اینکه شما سر راهه اون آقا قرار گرفتین هم اتفاقی نبوده
و اعتقاد دارم خدا خواسته شما راهنماییش کنید چون هر کس دیگه بود حتما بهش میگفت ازش طلاق بگیر.
آفرین به شما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون آقا راجع به همسرش از من سوال نکرد، راجع به اون شخص از من سوال کرد. اینو توجه داشته باشید.
قطعا من هم نمیتونستم بگم نبخشش، برو به قتل برسونش
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 08:27
بابت سواله زشتم منو ببخشید
منظوری نداشتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 20:25
فکر میکنم در این موارد من هم بخشش رو بهترین گزینه بدونم ....
قبلا هم گفتم انتقام گرفتن رو بلد نیستم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما کلا آدم بخشنده ای هستید
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 19:42
با خوندن متن تو قلبم حس سنگینی دارم.
بعد میام در مورد پستتون نظر میذارم
یه سوال شما بودی میبخشیدی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هیچ وقت دلم نمیخواد در چنین موقعیتی قرار بگیرم
سه‌شنبه 9 آذر 1395 ساعت 23:16
بله حقوق میخونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
در مورد سوالت، باید بگم که بله، خسته می شوند. این که جوابش واضحه.
ازت رشته تحصیلیتو پرسیدم به این دلیل که میخواستم مطمین بشم که حقوق میخونی یا نه...که بهت بگم این رسالت شماها و تمام کسانیست که در این رشته کار میکنند که یه جورایی پیشگام اصلاح این فرهنگ غلط سنتی باشند. هرچند که همه باید به این باور برسیم که زن و مرد حقوق برابر دارند.
البته اینم بگم صرفا پرداختن به این موضوع مشکلی را حل نمیکند و یک برنامه جامعه شناسانه جامع و آموزش همگانی برای تربیت نسلهای بعدی به روش صحیح باید در کنار این داستان وجود داشته باشد، باید نقش مردان نیز بازنگری و بازتعریف شود و کلی مسایل دیگر.
سه‌شنبه 9 آذر 1395 ساعت 19:04
خیانت قطعا پسندیده نیست.تو هیچ رابطه ای.اما یه سوال:

با توجه به عرف و قوانین ما که خودت میدونی اگر زنی بخواد از همسرش جدا شه و با توجه به اینکه حقی در این زمینه نداره،آیا یه روزی به ستوه نمیاد و خسته نمیشه؟
در مورد این آقا که شما تعریف کردید نمیگم، به طور کلی سوالمه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما حقوق میخوندین درسته؟
سه‌شنبه 9 آذر 1395 ساعت 18:17
من موندم چطور زنشو بخشیده و محبت زنش در قلبش چندبرابر شده
اصلا برام قابل هضم نیست که بجای دلگیری از زنش از اون غریبه دلخور بوده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
والا چی بگم...منم از شنیدنش تعجب کردم. اول فکر میکردم از همسرش ناامید شده اما بعدا دیدم برعکسه....کلا مشکوک بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد